یه روز بارونی با عسل
سلام به همه
چند روز پیش حاضر شدیم که بریم بیرون ولی بارون شدت گرفت
و ما مجبور شدیم که چند لحظه ای منتظر باشیم.
اینم عسل خانم منتظر








ولی نتونست منتظر بمونه و رفت جلوی در



اینجا میخواست دستاش بارونی بیشه یا به قول خودش بارومی.


فدات بشم گل من اینجا صورتش خیس شده بود.


اینجا ازم میخواست که بره زیر بارون و بدو بدو بیاد پیشم.


اینجا رفته زیر بارون و داره کلی کیف میکنه.


اینجا هم یه رعد وبرق
گنده زد که خیلی ترسید و بدو بدو اومد بغلم.
اینم یه روز خیلی خوب و قشنگ با عسل جونم.
ولی بعدش عسل طاقت نیاورد و با همون بارون مارو کشید بیرون ولی خوب بود دیگه در کل.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه روز بارونی با عسل 
